می نویسم که بدونی واسه من هنوز همونی می نویسم تا دوباره بیای و پیشم بمونی...
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
بی حوصله ام آری
از جان خود سیرم
خط خورده مگر امشب
پیشانی تقدیرم
تب دارم و می دانم تا صبح نمی مانم
در پیکر خود حتی آرام نمی گیرم
ساعت 1:36 نويسنده 2776
|
بازم از تو می نویسم روی نامه های خیسم میریزه اشکای مردم روی گونه های خیسم می نویسم باز دوباره توی نامه هام ستاره برای رهایی من عشق تو بر من بباره تو بهاری ولی من یه کویرم ای کاش از تو وعشقت بمیرم بازم از تو می نویسم روی گلبرگ شقایق بازم از تو می نویسم از تو واین دل عاشق از گذشت این دقایق نفس تلخ جدایی منو چشم براه نشونده غم لحظه های بی تو بودن جونمو به لبم رسونده دیگه طاقتی نمونده این دلو بدجور شکونده بازم از تو می نویسم .... بازم از تومی نویسم....