|
|
معنای زنده بودن من ، با تو بودن است. نزدیک، دور سیر، گرسنه رها، اسیر دلتنگ، شاد آن لحظه که بی تو سر آید مرا مباد! مفهوم مرگ من در راه سر افرازی تو، در کنار تو مفهوم زندگی است. معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو، همیشه با تو، برای تو، زیستن...
حلالم کن اگر دوری اگر دورم اگر با گریه می خندم حلالم کن که مجبورم نگو عادت کنم بی تو که می دونی نمی تونم که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم ....
.....
شنبه نهم آبان 1388
بی حوصله ام آری از جان خود سیرم خط خورده مگر امشب پیشانی تقدیرم تب دارم و می دانم تا صبح نمی مانم در پیکر خود حتی آرام نمی گیرم
" سحر جادوی غمت تنگ غروب چینی فکر مرا باز شکست و شهاب نگهت از پس ابروی غرور سبدی طعنه به دلتنگی من باز فروخت..."
کاش می دانستی آنچه می سوزد و بر خاک می ریزد جسم بیمار من است کاش از پنجره می پرسیدی وسعت دشت دلم تا به کجاست کاش از قصه من می خواندی بال پرواز مرا سنگ نگاه تو شکست کاش ... ای کاش تو می دانستی رنگ رخساره من گل زردی است ز باغ دل من باد پائیز نریخت گل صد برگ امیدم نفس سرد تو ویرانم کرد نگه گرم تو بیدارم کرد چشم رنگین تو بیمارم کرد کاش اما...تو مرا می دیدی کاش می پرسیدی کاش ، ای کاش مرا می خواندی....
بنام تو که اولی و ذره ذره وجود پست خاکی مرا به اوج قله های نور می بری تو را ندیده ام ولی همیشه گرمی وجود نام تو تمام واژه های کهنه مرا بخار می کند برای من نمانده واژه ای که لااقل تو را به آن صدا کنم طلوع مهربانیت مرا به اوج می برد پر از غرور می کند و دشت شب گرفته مرا دچار نور می کند قسم به آیه های مهربانیت و تا ابد بنام تو شروع می شود دلم بنام تو که آخری..... مهربانم... *******************************************
خنده بر لب ، اشک در چشم ، گریه در دل ، خسته ام از این تظاهر چیست از آن حاصل دل سوختن ، در خود شکستن ، درد را در دل نوشتن خنده در چشمان مردم خنده ای کز تلخی آن ، غم ببندد چشم هارا شادی کز ماتم آن ، دیده گرید آشکارا گریم و سوزد درونم خنده می آید غم من ، می شود آشفته ذهنم ، می شود حیران دل من خسته ام از این تظاهر چیست حاصل فقط پوسیدن دل..... . . . چه می شود اگر شبی بر لب من نهی لب تا به لب تو بسپرم جان به لب رسیده را
|
|
|
|