بازم از تو می نویسم...
می نویسم که بدونی واسه من هنوز همونی می نویسم تا دوباره بیای و پیشم بمونی...
بی حوصله ام آری از جان خود سیرم خط خورده مگر امشب پیشانی تقدیرم تب دارم و می دانم تا صبح نمی مانم در پیکر خود حتی آرام نمی گیرم درس و دانشگاه داره دوباره شروع میشه ..ولی من هیچ شوقی ندارم .. .خیلی بی تفاوت شدم...نسبت به همه چیز ... حوصله اینجا رو هم ندارم...واسه کی دارم می نویسم واسه تویی که هیچ وقت اینا رو نمی خونی ... چه فرقی می کنه ...شاید مخاطبم تویی اما من مثل همیشه دارم با خودم حرف میزنم... دلم تنگه واست ... نمی دونم چیکار می کنی ...حالت خوبه ..آخرین بار که با هم حرف زدیم زیاد خوب نبود ... الان داری چیکار میکنی ؟درسات چی شد؟... این چند شبه خیلی دعا کردم واست خیلی ..که خوب باشی زندگیت خوب باشه.. خوشبخت بشی... دلم خیلی تنگ میشه واسه اون موقع ها خیلی ... همه خاطره ها همه چیزایی رو که به تو مربوط میشه رو نگه داشتم نمی خوام چیزی یادم بره ... آره گلم... " قشنگ نازنین من که تو باشی دیگر از هیچ نگاه هراسانی ، هراس ندارم دیگر از این همه هیچ مکدر نمی شوم و دل ،دل قشنگ دوست داشتن را سر مشق دلها می کنم. " می دونم دیگه نمی یای دیگه سراغمو نمی گیری شاید دیگه دعا نمی کنم که بیای اما ته نگام انتظار و میشه خوند... انتظاری که می دونم همیشه بامن می مونه... " سحر جادوی غمت تنگ غروب چینی فکر مرا باز شکست و شهاب نگهت از پس ابروی غرور سبدی طعنه به دلتنگی من باز فروخت..." emroz 13 mah bod... bahman ta shahrivar.....7 mah.... tamom,...tamom? mah kamele........... 5-sept-2009 02:03:56 آخرین...... شاید.... ......شاید.....ش ا ی د. . . . نمی دونم... خسته ام . کاش می دانستی آنچه می سوزد و بر خاک می ریزد جسم بیمار من است کاش از پنجره می پرسیدی وسعت دشت دلم تا به کجاست کاش از قصه من می خواندی بال پرواز مرا سنگ نگاه تو شکست کاش ... ای کاش تو می دانستی رنگ رخساره من گل زردی است ز باغ دل من باد پائیز نریخت گل صد برگ امیدم نفس سرد تو ویرانم کرد نگه گرم تو بیدارم کرد چشم رنگین تو بیمارم کرد کاش اما...تو مرا می دیدی کاش می پرسیدی کاش ، ای کاش مرا می خواندی.... آه اگر راهی به دریائی ام بود از فرو رفتن چه پروائی ام بود..... خیلی برام سخته... باید تکلیف خودما با خودم روشن کنم ولی ذهنم پریشونه... کاش آینده معلوم بود کاش کسی بود که کمکم کنه...خدا من که جز تو کسی رو ندارم دلم می خواد با یکی حرف بزنم یکی بهم بگه که چیکار کنم ....هر چند خودم می دونم ...مسئله سر قبول کردنشه وگرنه همه اینا بهونه اس ......ولی مرددم من ترسم از آینده اس ترسم از دست تقدیره می ترسم اون زورش از من بیشتر باشه...می ترسم از اینکه کم بیارم ....باید تکلیف خودمو روشن کنم ...۱ماه وقت دارم خدایا کمکم کن خدایا ازت می خوام تو این ۱ ماه همه اون مشکلاتی رو که ممکنه بعد ها پیش بیاد سر راهم قرار بدی تا بفهمم توانم چقدره می تونم یا نه ... خدا تنهام نذار ...کمکم کن ..... ...عادل فردا امتحان داره خداجونم یه کاری کن امتحانش خوب بشه یه چیزه دیگه... مواظب سلامتیش باش خیلی...همیشه...چه من باشم چه نباشم بنام تو که اولی و ذره ذره وجود پست خاکی مرا به اوج قله های نور می بری تو را ندیده ام ولی همیشه گرمی وجود نام تو تمام واژه های کهنه مرا بخار می کند برای من نمانده واژه ای که لااقل تو را به آن صدا کنم طلوع مهربانیت مرا به اوج می برد پر از غرور می کند و دشت شب گرفته مرا دچار نور می کند قسم به آیه های مهربانیت و تا ابد بنام تو شروع می شود دلم بنام تو که آخری..... مهربانم... *******************************************
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

